X
تبلیغات
آرزوهاي نجيب
پست ثابت ::: نشریه

اينكه خدا توفيق داد و تونستيم شماره دوم "نشريه ويلان" رو هم آماده كنيم البته به لطف شماها و نرگسي عزيزم :) ...بازم منتظر نظرات پر مهر شما دوستان عزيز هستم

اين هم شماره 2

Vaylanmagazin-no2.pdf - 3.9 MB

ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 توسط گلي
پروردگارا ! اگر غفلتی رفت ، یا خطایی کردیم ما را مواخذه مکن

پروردگارا ! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده آنچنان که بر پیشینیان قرار دادی .

پروردگارا ! آنچه را که طاقت تحمل آن را نداریم بر ما مقرر مدار و آثار گناه را بر ما بشوی و ما را ببخش ودر رحمت خود قرار ده ، تو ولی نعمت مایی ، پس ما را بر گروه کافران پیروز بگردان !

بقره 286

ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط گلي
::: ویلان سه

مادرم می گوید : من با پسر نوه دختری عمه خانم خوشبخت می شوم ، پدرم اما معتقد است ، تنها کسی که می تواند دخترش را خوشبخت کند پسر فلان همکارش ، که استاد  فلان دانشگاه معتبر کشور  است  ! حتما پدر و مادرم خیال می کنند خوشبختی  یعنی خوب سفر کردن ، خوب پوشیدن و خوب خوردن ! و من به یه تکه قلبم  فکر می کنم که خیلی وقت است یک جایی حوالی یکی از  خیابان های این شهر جایش گذاشتم !

اگر من  با نوه دختری عمه خانم  یا  حتی  با پسر همکار پدرم  ازدواج کنم  ، از نظر مادر و پدرم خوشبخت هستم ، چون بعد از چند سال صاحب بچه هایی می شوم و آخر هفته با آقای همسر و بچه هایم دوربرشان را می گیریم  و  حتی  برای شب یلدا با بقیه خواهر ها و برادرهایم  به خانه شان می رویم و جشن می گیریم  و خانه ی پدرم پر می شود  از صداهای بچه های قد و نیم قد  .

  حتما آقای دکتر به مناسبت تولدم مرا مسافرت دور دنیا می برد  چون از خواهرم شنیده است که من عاشق سفرم و حتما من هم هر بار در سفر کلی  عکس های کارت پستالی می گیرم که فقط به درد  پر کردن صفحات آلبوم خانوادگی می خورد یا مثلا نوه دختر ی عمه خانم همه ی اضافه کاری هایش را به دور از چشم من جمع می کند تا برای سالگرد ازدواجمان گردنبند برلیان بخرد چون یکبار وقتی از جشن نامزدی  "طاها " برادرزاده ام می آمدیم  بهش گفته بودم  که شوهر خواهرم برای سالگرد ازدواجشان گردنبند برلیان خریده  و او خوشحال است که توانسته یکی از آرزوهای همسرش را برآورده کند او نمی داند که من هیچ وقت  به این چیزها حتی فکر نمی کنم و فقط برای این حرف را بهش گفته بودم که دیگر حرفی برای گفتن با او نداشتم .  مطمئنم  دیگر اسم پسرم را یحیی نمی گذارم یا یادم می رود که یک روزی عاشق اسم های سه حرفی بودم .

 نه آقای دکتر و نه عمه زاده ام هیچکدامشان نمی دانند که من دلم می خواهد روزهای تولدم تنها باشم و فقط راه بروم در خیابان هایی که دوستشان دارم ، دیگر من در هیچ کدام از عکس هایم نمی خندم و ایتالیا و کانادا برایم یک کشور معمولی با آدمهایی معمولی تر  می شوند . دیگر آنقدر به موهایم نمی رسم که بخواهم ببافمش  و  موهایم را همیشه خدا دست یک آرایشگر می دهم که هر جور دلش  بکشد ، آنها  را کوتاه کند و اصلا برایم مهم نیست که آقای دکتر مثلا موهای بلوند و بلند دوست دارد .

حتما سالها بعد وقتی در یک روز بهاری روی تراس  پنت هوسم  در فلان برج نشسته ام و با آرامشی که فقط از یک خانم پنجاه ساله بر می آید  ،  روزنامه های روز را  با بی حوصلگی  تمام ورق می زنم یکهو چشمم می خورد به یک عکس پر از آدم ، بین انهمه آدم که برای رونمایی از کتاب  فلان نویسنده  دور هم جمع شده اند ، یک خنده را می بینم  ، که برایم خیلی آشناست  عینک نزدیک بینم را به چشمم می زنم و روزنامه را کمی جلوتر می آورم که خنده اش را خوب ببینم ، خنده اش هنوز هم مثل همان سالهاست ، قلبم شروع به تپش می کند  قرص تپش قلبم  را از توی ورقه آلومینیومی  در می آورم و بدون حتی یک قطره  آب آن را قورت می دهم  چشمانم را می بندم ، که یادم برود چه شده .

یک ربعی  طول می کشد ،  که حالم سرجایش  بیاید  ،  یکراست سراغ وسایل قدیمی  م  توی اتاق شخصی ام   می  روم ، به در نرسیده یادم می آید   " صدایش  ، خنده اش ، نگاهش  "جز اشیاع قدیمی گنجه ام نیست !


پ ن : اگه جز خواننده های همیشگی اینجا باشید ، باید بدونید که ویلان نوشته های سری وار هست که قبلا چند موردش رو اینجا گذاشته بودم .

پ ن : حوصله لینک دادن قبلی هاش رو نداشتم ، خواستید خودتون پیداش کنید تو آرشیو !

ارسال در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط گلي
حرف هایم مثل  یک تکه چمن روشن بود !


سهراب سپهری

ارسال در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط گلي
آدم دو نخطه دی میری وبلاگ  بچه حزب الهیا دو نخطه خط خیلی خیلی صاف برمیگرده بیرون !

بعععله

ارسال در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط گلي

پلی لیست این روزها :

"تو " فرامرز اصلانی

"ستایش " مرتضی پاشایی

"دلتنگی " سیاوش قمیشی

"لحظه " خواجه امیری

"..... " ابی و گو+گوش

تهش چی میشه خدا می دونه ؟

ارسال در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط گلي
این روزها سخاوت باد صبا کم است

یعنی خبر ز سوی تو این روز ها کم است

این جا کنار پنجره تنها نشسته ام

در کوچه ای که عابر درد آشنا کم است

من دفتری پر از غزلم ناب ناب

چشمی که عاشقانه بخواند مرا ، کم است

بازآ ببین که بی تو در این شهر پر ملال

احساس ، عشق ، عاطفه یا نیست یا کم است

اقرار می کنم که در این جا بدون تو

حتی برای اه کشیدن ، هوا کم است

دل در جواب زمزمه های <بمان > من

می گفت : <می روم ، که در این سینه جا کم است >

غیر از خدا که را بپرستم ؟ تو را تورا

حس می کنم برای دلم <یک > خدا کم است


محمد سلمانی


پ ن : جدیدا با یک شاعر آشنا شدم که خداییش خیلی غریب افتاده که کتاب به این خوبیش فقط دوبار تجدید چاپ شده از سال 87 تا الان ، این شاعر کسی نیست جز محمد سلمانی عزیز

ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط گلي

این چشم ها همین لب و دهان ، فبای آلا ربکما تکذبان ؟



پ ن : سه روز داشتم به این جمله فکر می کردم ، جور در نمی اومد لامصب :| تا آخرش از صاحبش پرسیدم عامو این چیه تو گفتی ؟

ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط گلي

بگو : به پروردگار بامدادان پناه می برم (1)

از شر آفریده هایش (2)

از شر شب تاریک ، آنگاه که همه جا را فرا گیرد  (3)

از شر دمندگان بر گره افسون (4)

از شر حسادت حسود (5 )

ترجمه سوره فلق


ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط گلي

من خسته ام رییس، خسته از این راه، مثل یه پرستویی که توی بارون باشه!
خسته از نداشتن رفیق، خسته از این که نمی فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم..
و از همه بیشتر از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رییس!..
از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست خسته ام!
انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن! می فهمی؟!


پ ن : گویا متن برای جان کافی فیلم مسیر سبز هست !

ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط گلي
دیالوگای من وعلی

من : این آقا آخری چرا اینقدر غم تو چشاش بود ؟

+ ازش پول گرفتی ؟

من : نباید می گرفتم ؟

+ همین دیگه پول گرفتی ، غم افتاد تو چشاش ، صدبار نگفتم از آدمای که غم تو چشاشونه پول نگیر


من :)))))

پ ن : یعنی تو اوج بحث های جدی این طوری مزه می پرونه !


ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط گلي

همیشه یه دلیلی پیدا میشه  که فرصت دوس داشتن آدما رو ازم میگیره  ، همیشه یه سری از آدما ، دلیلی برای دوست نداشتن  بقیه آدما هستند !

ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط گلي

امشب آسمون چه عظمتی داره ، ماه بین اون همه ابر چه خوشگل شده ! 

ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط گلي
یه روز می رسه که زل می زنم تو چشمش و میگم ، نه این رسمش نبود !

ارسال در تاریخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط گلي
مثلا فرهنگی

امروز ساعت یک ربع به هشت ، جلوی در پارکینگ خونه منتظر اخوی گرام بودم که باهم بریم سرکار ، یک هو یه پارس با سه سرنشین خانم وارد کوچه شدند ، که دوتا از خانم ها روسری سرشون نبود کلا توی همچین مواقعی سرم تو لاک خودمه و زیاد حساس نمیشم ، که مثلا چرا باهمچین لباسی اومدن بیرون یا نه ، جالب قضیه اینجاست وقتی از کنار من رد شدند یکی از همون خانم بی روسری سرش رو آورد بیرون و یه فحش رکیکی داد ، یعنی فحش اینقدر رکیک بود که فقط باید از بچه های پایین شهر قمه به دست شنید توی اون لحظه فقط تونستم بخندم ، تصور کنید یکی بهتون فحش بده و شما همینطور بزنید زیر خنده !

این روزها که مسئله فرهنگ مد روزحرف های همه است ، و همه فکر می کنند جهاد فرهنگی یعنی اینکه هعی نمایشگاه کتاب راه بندازیم هعی نشریه و بولتن بدیم دست ملت ، نه عزیز من ، ما توی فرهنگ خیلی پایینیم نه به این دلیل که  توی رده کتابخوانی بعد از افغانستانیم نه ، به این دلیل که هنوز یاد نگرفتیم چطور با هم حرف بزنیم هنوز یاد نگرفتیم دروغ نگیم ، هنوز یاد نگرفتیم هم رو قضاوت نکنیم ، هنوز یاد نگرفتیم به هم سلام کنیم ، هنوز یاد نگرفتیم بدون دلیل به هم لبخند بزنیم ، هر روز توی همین وبلاگستان آدمهایی رو می بینم که ببخشید مثل چی از هم پاچه می گیرند ! ما که خیلی وقت قید دنیای واقعی و  آدمهاش رو زدیم !

من این روزها از حرف زدن با آدمها می ترسم !



ارسال در تاریخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط گلي
من از این خواننده های قرتی امروزی خوشم نمی یاد ولی این آهنگ "ستایش" مرتضی پاشایی یه چیز دیگه است !


ارسال در تاریخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط گلي
من توی سال 93 ویر عجیبی گرفتم که حتما یک کتاب ترجمه کنم البته ناگفته نماند که سطح تسلط بنده  به زبان خارجی کمی بیشتر از I am a dog هست  ولی نه در حد ترجمه یک کتاب ، و اینکه  چرا یکهو  ویر ترجمه افتاده به جانم را خودم هم نفهمیدم!

بععله یک عد نارنجی با اعتماد به نفس هستم از دیار بهارنارنج های شیراز صدای من را می شنوید !

ارسال در تاریخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط گلي
چرا اینقدر حاتمی کیا خوبه ؟ چرا اینقدر حرفهاش برنده است ولی مرهم خوبیه برا بعضی دردا ؟ چرا دقیقا ؟

ارسال در تاریخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط گلي
::: از سری مسیج بازی های من و دوستام


+ یه تیکه بیخ گلومو گرفته ، دلمم نمیاد بهت تیکه بندازم ، تکلیفم چیه ؟

من : بنداز من عاشق تیکه اندازی های توام :دی

+ متوجه شدی هر اتفاقی ( منظورش ثبت یارانه هاست ) تو کشور می افته واسه شوما نون میشه ؟ .... هووووووف راحت شدم


من : نه متوجه نشدم :دی

+ متوجه شدی خودتو زدی به لریت

من : متوجه شدی هرچقدر نون داشته باشه قد حقوق یک میلیون ششصد تومنی تو نمیشه تازه بدون اضافه کاری

+ آره جون عمه ات .... ما با همه کافری و مخالف نظام بودنمون ثبت نام نکردیم واسه یارانه ، گفتیم شاید واقعا به یه نیازمندتر برسه ، خداییش اگه یه موافق نظام انصراف داد به من نشونش بده

من : نه تو رو خدا بیا ثبت نامم کن ! شنیدی میگن وارثان زمین آدمای بدبخت بی چارن ، طرفدارای نظامم به این دلیل انصراف نمی دن چون بدبخت بیچارن ، خدایی یه آدم پولدار طرفدار نظام نشونم بده ، همین شما مرفهین بی درد مخالفین دیگه !

+آخی الان شما بدبختین ؟ بمیرم براتون .... دهن منو وا نکن بشین ثبت نامتو بکن بی شعور 


پ ن :ما همچین رفقای داریم ها ، بی شعور آخر جمله اش رو حال کردین ، از صمیمیت زیادیشه  :دی  یه وقتایی فک می کنم چقدر خوبه که همه ی حرفاش رو رک و پوست کنده میگه !

ارسال در تاریخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط گلي
آدم یک وقتایی هم یک چیزهایی می شنود و می بیند و می خواند که انگار بایک مشت انسان بدوی طرف است !

ارسال در تاریخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط گلي
گفتم این روزها رفتم توی دفتر داداش بزرگه برای کمک ، ثبت یارانه ها ، براتون گفتم بعضی از آدمها ، خیلی تنهان ، اونقد تنهان که توی فیلد تعداد خانوار نوشتند  یک نفر ، یعنی نه پدری نه مادری نه همسری نه بچه ای ، گفتم که دلم می خواد یه وقتایی برای سادگی آدمها گریه کنم ، گفتم که مردم ایران شریف ترین آدمهای کره خاکی هستن ، گفتم ، بعضی آدمها خیلی بغض دارند ، گفتم که "تدبیر " فقط یه کلمه بی کاربرد که خیلی کاربرد داره توی این دولت  ، گفتم از پهنای باند سایت REFAHI.IR  ، گفتم خیلی از اون بالا نشینا قدر نجابت این ملت رو نمی دونن ، گفتم مردم ایران خیلی بدبختن خیلی ! یادم باشه براتون بگم خیلی درد داره بعضی چیزا !

ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط گلي
امام علی هم می گه : ترس قرین نومیدی است و شرم بی جا موجب محرومی است ، فرصت چون ابر می گذرد ، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید !

ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط گلي
مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری!...[سعدی]

ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط گلي
بیست و یک شب هست که دارم سوره یس می خونم بیست و یک شب وقتی به این آیه " بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرین " می رسیدم بدون اینکه معنی ش رو بدونم  و یا دلیل قبلی داشته باشد ، مکث می کردم ، چند وقت پیش به طور اتفاقی دلم خواست معنی ش رو بدونم معنی اش این بود : که پروردگارم مرا آمرزید و از گرامی داشتگان قرار داده است ! و من هر روز به این فکر می کنم که یعنی .......

ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط گلي
::: از سری مسیج بازی های من و دوستام

من :دقت کردی وقتی این آواتار پشت به ملت رو به دریا رو می ذاری کم نطق میشی ؟

+ خب وقتی حوصله ندارم اینو می ذارم دیگه ، البته یه نطقی کردم

من :واقعا ؟ نمیشه زودتر نطق می کردی ، لپ تاپ رو خاموش کردم حالا چی نطق کردی ؟

+ گفتم رو پشت بوم لم دادم و اینا

من :دی می خوای برای اینکه مشت محکمی در دهان بی حوصلگی زده باشی آواتارت رو عوض کنی ها ؟

+ نعععع

من :نعلبکی ! برات یه سوپرایز داشتم بخاطر بی حوصلگی منع میشی ازش بعععععععله

+ عکس ؟ بده تا بخندما . دلم گرفته از کشوری که نماینده ش میگه باید این مرزبانا رو تنبیه کنن ، دلم می خواد خودمو بندازم از پشت بوم و تو همچین کشوری نفس نکشم 

من : واقعا ؟ کی گفته این حرفو ؟

+ آقای کوثری نماینده مردم تهران

من :ول کن عامو تو با این سن و سالت هنوز یاد نگرفتی بعضی ها برای خودشون دکون باز کردن بی خیال !

آواتار رو عوض کن حوصله ت بیاد سر جاش ! بچه خوبی باشی عکس رو برات می ذارم

پ ن : آخرشم عکسش رو عوض نکرد !


پ ن : این روزها کلا رفقای ما خسته ان ، هر کسی هم به طریقی ! اون از دوست پست قبلی ، اون از بلوچی ، این هم از این !



ارسال در تاریخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط گلي
::: برای دوستم

می دانم که خسته ای  رفیق ! نیازی به گفتن نبود حتی نیاز نبود که به چشمهایت نگاه کنم ، یک وقتهایی محبت و رفاقت به  جایی می رسند که دیگر نه نیاز به لب و دهان هست  و نه به چشم ! دلها با هم حرف می زنند حتی اگر با هم فاصله ها داشته باشند ! دلم می گوید خسته و غمگینی ! خسته از آدمها و غمگین از من ، و شاید هر دو از من ، غمگینی  که کنارت نیستم ، ببخش که  من هیچ وقت اهل ماندن یکجا نبودم ، اخلاق بدی است می دانم . از بچگی  از همان وقت هایی که برش های روزنامه و مجله جمع می کردم ، آن موقع  بود که در برشی از روزنامه خواندم که فرهاد در جواب  نامه کسی که دوستش داشت  نوشته  بود که ستاره ها از دور زیباترند  ، به ستاره ها نزدیک نشو ! از آن روز باورم شد  که ستاره های زندگیم از دور زیباترند و من هربار دلم می خواست از آدمهایی که دوستشان دارم ، دور شوم ! باید کنارت می ماندم مثل یک رفیق یا مثل یک هم دانشگاهی ، چه می دانم اصلا باید یک چیزی , عنوانی سر هم می کردم و کنارت می ماندم ولی این کار را نکردم ، اصلا از همان وقت که برش روزنامه را به دیوار چسباندم باید میفهمیدم که تقدیر  ، یک جایی همان دور برها چمباته زده و منتظر بهانه ای است که مرا از  آدمهایی که دوست دارم جدا   کند ،  نباید بهانه دستش می دادم ،  من  رکب خوردم از سر نوشت  از یک برش روزنامه !



ارسال در تاریخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط گلي
یه جوری خسته ام که انگار پهنای باند سایت ثبت نام یارانه هام ، تا همون حد خسته ، تا همون حد ناتوان !


پ ن : من امروز معنای دولت تدبیر امید رو فهمیدم :| اصلا کلمه "تدبیر " برام افسانه شد :| 

ارسال در تاریخ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 توسط گلي
یه جوریم با دست زیر چونه و نیش باز زل زدیم به چند تا کلمه ، که انگار مثلا خبریه حالا  !



پ ن : اون امتحان خاک بر سری رو دادم ، خدا کنم پاس شم فقط ، شام میدم اونوقت به همه :دی

ارسال در تاریخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 توسط گلي
چله نشین حضرت عشقیم !

ارسال در تاریخ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 توسط گلي
بلوچی کامنت گذاشته :

اينجام، همين گودي گردن، همين جايي كه بوسيدنش خيلي ملسه، همين جايي كه يه وقتايي لقمه گير مي كنه، همين جايي كه يه وقتايي آب كه مي خوري گير مي كنه...آره همين جام يه چيزي نشسته داره خفه ام مي كنه...يه لقمه اس يا يه قلپ آب يا شايدم يه بغض خفه...داره خفه ام مي كنه جو !


پ ن : این کامنت رو گذاشتم که تهش یه پست منبری پر از نصیحت و توصیه  بنویسم  ولی فردا امتحان دارم ،نمی تونم بنویسمش ، ان شالله بعد امتحان فردا .......بعله دیگه :دی

ارسال در تاریخ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 توسط گلي